رفتن مهراج با گرشاسب

یکی ماه از آن پس به شادی و کام

ببودند کز می نیاسود جام

چو مه گوی بفکند و چوگان گرفت

بر اسپ سیه سبز میدان گرفت

بدیدند مه بر رخ پهلوان

وز آنجای دلشاد و روشن روان

به کوه دهو بر گرفتند راه

چه کوهی بلندیش بر چرخ ماه