دیگر جزیره که آن رامنی خوانند

که آن جای را رامنی نام بود

یکی خوش بهشت دلارام بود

کُه و دشت او بود بر هر کنار

درختان کافور سیصد هزار

همه چون بر انگشت بفسرده شیر

وزو شاخها چون سرافکنده پیر

تو گفتی که ابری برآمد شگرف

برآن بی شُمر ژاله باید و برف