صفت جریزه دیو مردمان

رسیدند نزدیک کوهی بلند

که بود از بلندش بر مَه گزند

بسی کان گوهر بدان کوهسار

همان دیو مردم فزون از شمار

گروهی سیه چهر و بالا دراز

به دندان پیشین چو آن ِ گراز

نه بر کوهشان مرغ را راه بود

نه نیز از زبانشان کس آگاه بود