رسیدن گرشاسب به یاری اثرط و شبیخون او

پس که چو خور ساز رفتن گرفت

رخش اندک اندک نهفتن گرفت

غو دیده بان از برِ مه رسید

که آمد درفش سپهبد پدید

خروش یلان شد ز شادی بر ابر

ستد ناله ی کوس هوش هژبر

سپه را دل آمد همه باز جای

یکی مرد ده را بیفشرد پای