آمدن گرشاسب به بتخانه ی سوبهار

چو آمد به بتخانه ی سو بهار

یکی خانه دید از خوشی پرنگار

ز بر جزع و دیوار پاک از رخام

درش زرّ پخته ، زمین سیم خام

به هر سو بر از پیکر اختران

از ایوانش انگیخته پیکران

میان کرده در برج شیر آفتاب

ز یاقوت رخشان و دُر خوشاب