رفتن گرشاسب به ساختن سیستان و اتمام آن

سپهبد گرفت از پدر پند یاد

وزآنجا سوی سیستان رفت شاد

اسیران که از کابل آورده بود

به یک جایگه گردشان کرده بود

بفرمود خون همه ریختن

وزیشان گل باره انگیختن

یکی نیمه بُد کرده دیوار شهر

دگر نیمه کردند از آن گل دو بهر