رزم گرشاسب با منهراس

گرفتند از آنجای راهِ دراز

جزیری پدید آمد از دور باز

یکی مرد پویان ز بالا به پست

خروشان گلیمی فشانان به دست

چو دیدند بُد ز اندلس مهتری

به پرسش گرفتندش از هر دری

چنین گفت کز بخت روز نژند

مرا باد کشتی بایدر فکند