برون آوردن شاه قیروان لشگر به جنگ

چو بر تیره شعر شب دیر باز

سپیده کشید از سپیدی طراز

فرو شست خور تخته لاژورد

ز سیمین نقطها به زر آب زرد

به دشت آمد از قیروان لشکری

که بگرفت از انبوهشان کشوری

سپاهی چو آشفته پیلان مست

همه نیزه و تیغ و خنجر به دست