بازگشتن گرشاسب و دیدن شگفتی‌ها

پر از نخل خرما یکی بیشه دید

چنان کآسمان بد درو ناپدید

تو گفتی مگر هر درختی ز بار

عروسیست آراسته حوروار

از آهو همه بیشه بیش از گزاف

از آن آب کافورش آمد ز ناف

به مرز بیابان و ریگ روان

گذر کرد از اندوه رسته روان