دیدن گرشاسب بر همن رومی را و پرسیدن ازو

سپهدار از آنجا بشد با گروه

همی آب جست اندر ان گرد کوه

چو آمد بیابان یکی کازه دید

روان آب و مَرغی خوش و تازه دید

در آن سابه بنشست و شد ز آب سیر

سر وتن بشست و بر آسود دیر

برهمن یکی پیرخمّیده پشت

برآمد ز کازه عصایی به مشت