نامه گرشاسب به خاقان

چـــــــــــو در کشورش پهلوان سپاه

در و دشت زد خیمه بـی‌راه و راه

نویسنده را گفت هین خامه گیـــــــر

به خاقان، یکی نامه کن بــر حریر

بخوانش بــــــــه فرمانبری پیش باز

بگو باژ بپذیر، یا رزم ســـــــــــاز

به دست دبیـــــــــــر اندرون شد قلم

یکی ابر زرین کش از مشک نــــم