داستان قباد

گوی بُد هنرمند نامش قباد

از اهواز گردی فریدون نژاد

همی گشت با چاکران گرد شهر

که گیرد ز دیدار آن شهر بهر

به بازار بتخانه ای نغز دید

که بود از بلندی سرش ناپدید

زمین جزع و دیوار ها لاژورد

درش زرّ و بیحاده بر زرّ زرد