رزم دیگر گرشاسب با شاه طنجه

سپیده چو شب را به بر درگرفت

شبش کرد بدرود و ره برگفت

ببد سیم دریا زمین زرّ زرد

خم آهن کُه و آسمان لاژورد

گرفتند گردان به کین ساختن

جهان از یلان گشت پر تاختن

ز غرّیدن کوس و شیپور و نای

ز بانگ جرس وز جرنگ درای