فصل اندر صُنع و قدرت
نقش بند برون گلها اوست
نقشدان درون دلها اوست
صُنع او را مقدّمست عدم
ذات او را مسلّم است قدم
تا ترا کبر تیز خشم نکرد
تا ترا چشم تو به چشم نکرد
پای طاووس اگر چو پر بودی
در شب و روز جلوهگر بودی
نقش بند برون گلها اوست
نقشدان درون دلها اوست
صُنع او را مقدّمست عدم
ذات او را مسلّم است قدم
تا ترا کبر تیز خشم نکرد
تا ترا چشم تو به چشم نکرد
پای طاووس اگر چو پر بودی
در شب و روز جلوهگر بودی