فی رؤیا البهائم

خر بود خادمی ولی کاهل

که به کار اندرون بود مُنبل

اسب زن باشد ای به دانش فرد

مرد را اسب و زن بود در خورد

استر آنرا که زن بود حامل

بد بُوَد بچه نایدش حاصل

شتر آید ترا سفر در خواب

سفری سهمناک پر غم و تاب