من اَمَنَ بطاعته فقد خَسَر خُسراناً مبینا

روبهی پیر روبهی را گفت

کای تو با عقل و رای و دانش جفت

چابکی کن دو صد درم بستان

نامهٔ ما بدین سگان برسان

گفت اجرت فزون ز دردسر است

لیک کاری عظیم با خطر است

زین زیان چونکه جان من فرسود

درمت آنگهم چه دارد سود