در وجد و حال
در طریقی که شرط جان سپریست
نعرهٔ بیهده خری و تریست
مردِ دانا به جان سماع کند
حرف و ظرفش همه وداع کند
جان ازو حظِّ خویش برگیرد
کارها جملگی ز سر گیرد
با مرید جوان سرود و شفق
همچنان دان که مردِ عاشق و دق
در طریقی که شرط جان سپریست
نعرهٔ بیهده خری و تریست
مردِ دانا به جان سماع کند
حرف و ظرفش همه وداع کند
جان ازو حظِّ خویش برگیرد
کارها جملگی ز سر گیرد
با مرید جوان سرود و شفق
همچنان دان که مردِ عاشق و دق