غزل شمارهٔ ۲۳۲۲

هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه

نی عید کهن گشته آدینه دیگینه

عیدانه بپوشیده همچون مه عید ای جان

از نور جمال خود نی خرقه پشمینه

ماننده عقل و دین بیرون و درون شیرین

نی سیر درآکنده اندر دل گوزینه

درپوش چنین خرقه می‌گرد در این حلقه

مانند دل روشن در پیشگه سینه