حکایت در داد و ستد خردمند

معن دادی خمی درم به دمی

باز کردی مُکاس در درمی

گفت این خوی نزد من نه بدست

جود مال و بخیلی خردست

مال بدهم پی جوانمردی

عقل ندهم به کس به نامردی

در سخاوت چنانکه خواهی ده

لیکن اندر معاملت بسته