غزل شمارهٔ ۲۳۲۶
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب
و آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده
با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری
کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد
جان را که فلاحی شد با رطل گران کرده