حکایت شبلی رحمة‌اللّٰه در اخلاص و ریا

شبلی آنگه که کرد از خود صید

بود روزی به نزد پیر جُنید

دیده‌ها کرده بر دو رخ چو دو جوی

یا مرادی و یا مرادی گوی

پیر گفتش خموش باش خموش

بر درِ او برو سخن مفروش

در ره او سخن فروشی نیست

در رهش بهتر از خموشی نیست