حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
شبلی آنگه که کرد از خود صید
بود روزی به نزد پیر جُنید
دیدهها کرده بر دو رخ چو دو جوی
یا مرادی و یا مرادی گوی
پیر گفتش خموش باش خموش
بر درِ او برو سخن مفروش
در ره او سخن فروشی نیست
در رهش بهتر از خموشی نیست
شبلی آنگه که کرد از خود صید
بود روزی به نزد پیر جُنید
دیدهها کرده بر دو رخ چو دو جوی
یا مرادی و یا مرادی گوی
پیر گفتش خموش باش خموش
بر درِ او برو سخن مفروش
در ره او سخن فروشی نیست
در رهش بهتر از خموشی نیست