حکایة فی‌العجز والسکوت

شبلی از پیر روزگار جُنید

کرد نیکو سؤالی از پی صید

گفت پیرا نهادِ جمله علوم

مر مرا کن درین زمان معلوم

تا بدانم که راه عقبی چیست

مرد این راه زین خلایق کیست

گفت برگیر خواجه زود قلم

تا بگویم ترا ز سرّ قدم