اندر معنی دل و جان و درجات آن ذکرالقلب انفع لان شأنه رافع
جد زند بوسه بر ستانهٔ دل
هزل نبود کلیدِ خانهٔ دل
دل به رشوت پذیرد از جان نور
کی بود زیردست رضوان حور
وزن سر همچو وزن سر سبکست
برگ دل همچو برگ گل تُنُکست
بر درِ اهل دل به وقت طعام
گندمی گزدمی بود ز حرام