در بیهوده خندیدن

خندهٔ هرزه کار غُمر بود

خندهٔ برق را چه عُمر بود

بیخ عمرت زمانه برکنده

چون همه ابلهان تو و خنده

آنکه را لحد و حفره کنده بُوَد

مر ورا خود چه جای خنده بُوَد

مکن ای دوست در سرای عمل

عقل را خرج در غرور امل