حکایت مرد یخ فروش التمثّل فی دارالغرور

مثلت هست در سرای غرور

مثل یخ فروش نیشابور

در تموز آن یخک نهاده به پیش

کس خریدار نی و او درویش

هرچه زر داشت او به یخ درباخت

آفتاب تموز یخ بگداخت

یخ‌گدازان شده ز گرمی و مرد

با دلی دردناک و با دمِ سرد