اندر زهد ریایی

زهد ورزی برای مُرداری

پس چه گویی که من کیم باری

تو از این زهد توبه جوی نصوح

ورنه بی‌دل روی به عالم روح

چو تو سقمونیا خوری به نیاز

آنگه از ریدنت که دارد باز

در غم آن دمی که رفت از دست

گری و خون گری که جایش هست