فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات

شوی خود را زنی بدید دژم

تنگ دل شد به شوی گفت این غم

گر برای منست بادی شاد

ور برای دل است پیشت باد

از پی نان مریز آب از روی

بوحبیشی ز بوغیاث مجوی

آبروی از برای نان برود

طمع نان بود که جان برود