حکایت در بی‌وفایی

قصه‌ای یاد دارم از پدران

زان جهان‌دیدگان پرهنران

داشت زالی به روستای تگاو

مهستی نام دختری و سه گاو

نوعروسی چو سرو تر بالان

گشت روزی ز چشم بد نالان

گشت پدرش چو ماه نو باریک

شد جهان پیش پیر زن تاریک