فی تحقیق العشق

آن شنیدی که در عرب مجنون

بود بر حست لیلی او مفتون

دعوی دوستی لیلی کرد

همه سلوی خویش بلوی کرد

حلّه و زاد و بود خود بگذاشت

رنج را راحت و طرب پنداشت

کوه و صحرا گرفت مسکن خویش

بی‌خبر گشته از غم تن خویش