التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزق
بود مردی مُعیل بس رنجور
شده از عمر و عیش خویش نفور
مرد را ده عیال و کسب قلیل
گشت بیچاره زار مرد معیل
از عیال و طفول رخ برتافت
به دگر ناحیت سبک بشتافت
وآن عیالان به شهر دربگذاشت
راحت خویشتن در آن پنداشت
بود مردی مُعیل بس رنجور
شده از عمر و عیش خویش نفور
مرد را ده عیال و کسب قلیل
گشت بیچاره زار مرد معیل
از عیال و طفول رخ برتافت
به دگر ناحیت سبک بشتافت
وآن عیالان به شهر دربگذاشت
راحت خویشتن در آن پنداشت