حکایت در ظالم و مظلوم

کودکی با حریف بی‌انصاف

گفت کای سر به سر دغا و خلاف

تو درازی و نیز در یازی

پس همان به که گَوز کم بازی

اندرین شاهراه بیم و امید

دایهٔ جسم تست دیو سپید

شب و روز از پی غذای تنت

مانده پستان دیو در دهنت