التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورها

خواجه‌ای را به مردمی دربست

متّکا ساختم بر او ننشست

گفتمش تکیه جای باشد خوش

گفت آن را که رشته شد ز آتش

کی سپارد به تکیه‌گه تن خویش

هرکه را گور و مرگ و محشر پیش

این همه تکیه‌ها غم و هوسست

تکیه‌گه رحمت خدای بسست