التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّف

پسری داشت شیخ ناهموار

گنج پرداز و رنج نابردار

پیر روزی ز بهر نصح و نیاز

گشت راضی به صلح نان و پیاز

بر سر مجمع از سرِ آزار

گفت پورا سر از کبود برآر

رو چو زر بایدت سفیهی کن

ور سریت آرزو فقیهی کن