در بیداری از خواب غفلت گوید

بنه ای عدل تو بقای جهان

در کنار جهان سزای جهان

چون درِ عدل باز شد بر تو

درِ دوزخ فراز شد بر تو

عدل مر مرگ را بریزد آب

جور مر فتنه را ببندد خواب

هست شادی دل ستمگاران

خوش و اندک چو خواب بیماران