حکایت

شحنه‌ای در دهی شبی سرمست

پای مرغ معلّمی بشکست

روز دیگر معلّم بی‌دین

پیش بت رفت تا کند نفرین

وین سخن گشت منتشر در ده

باز گفتند این سخن کِه و مِه

برد صاحب خبر به نوشروان

قصّهٔ مرغ و شحنه و رُهبان