غزل شمارهٔ ۲۳۴۳

ایا خورشید بر گردون سواره

به حیله کرده خود را چون ستاره

گهی باشی چو دل اندر میانه

گهی آیی نشینی بر کناره

گهی از دور دور استاده باشی

که من مرد غریبم در نظاره

گهی چون چاره غم‌ها را بسوزی

گهی گویی که این غم را چه چاره