در عدالت و ستم ناکردن

شاه چون بستد از رعیّت نان

نقد شد کلّ من علیها فان

از رعیّت شهی که مایه ربود

بُن دیوار کَند و بام اندود

نان خشکار را ز من ببری

میده گردانی و تو میده خوری

برّهٔ خوان که وجه بابزنست

از بهای فروخ بیوه زنست