غزل شمارهٔ ۲۳۴۸

فریاد ز یار خشم کرده

سوگند به خشم و کینه خورده

برهم زده خانه را و ما را

حمال گرفته رخت برده

بر دل قفلی گران نهاده

او رفته کلید را سپرده

ای بی‌تو حیات تلخ گشته

ای بی‌تو چراغ عیش مرده