از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد

من ندانم با که گویم شرح درد

قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟

هر که با من همره و پیمانه شد

عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

قصه ام عشاق را دلخون کند

عاقبت ، خواننده را مجنون کند

آتش عشق است و گیرد در کسی

کاو ز سوز عشق ، می سوزد بسی