افسانه

افسانه : در شب تیره ، دیوانه ای کاو

دل به رنگی گریزان سپرده

در دره ی سرد و خلوت نشسته

همچو ساقه ی گیاهی فسرده

می کند داستانی غم آور

در میان بس آشفته مانده

قصه ی دانه اش هست و دامی

وز همه گفته ناگفته مانده