یاد

یادم از روزی سیه می آید و جای نموری

در میان جنگل بسیار دوری.

آخر فصل زمستان بود و یک سر هر کجا در زیر باران.

مثل این که هر چه کز کرده به جایی

بر نمی آید صدایی.

صف بیاراییده از هر سو تمشک تیغ دار و دور کرده

جای دنجی را.

یاد آن روز صفا بخشان!