کک کی
دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
کک کی که مانده گم.
از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ آشنا گذار ندارد.
دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
کک کی که مانده گم.
از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ آشنا گذار ندارد.