غزل شمارهٔ ۲۳۸۳

عشق تو از بس کشش جان آمده

کشتگانت شاد و خندان آمده

جان شکرخای است لیکن از توش

شکری دیگر به دندان آمده

دوش دیدم صورت دل را چنانک

باز خوش بر دست سلطان آمده

صید کرده جان هر مشتاق را

پر پرخون سوی جانان آمده