سفر

در قرمزِ غروب،

رسیدند

از کوره‌راهِ شرق، دو دختر، کنارِ من.

تابیده بود و تفته

مسِ گونه‌هایشان

و رقصِ زُهره که در گودِ بی‌تهِ شبِ چشمِشان بود

به دیارِ غرب

ره‌آوردِشان بود.