گل‌کو

شب ندارد سرِ خواب.

می‌دود در رگِ باغ

باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان.

پنجه می‌ساید بر شیشه‌ی در

شاخِ یک پیچکِ خشک

از هراسی که ز جایش نرباید توفان.