نمی‌رقصانمت چون دودی آبی‌رنگ...

نمی‌گردانمت در بُرجِ ابریشم

نمی‌رقصانمت بر صحنه‌هایِ عاج: ــ

شبِ پاییز می‌لرزد به رویِ بسترِ خاکسترِ سیرابِ ابرِ سرد

سحر، با لحظه‌هایِ دیرمانش، می‌کشاند انتظارِ صبح را در خویش...

دو کودک بر جلوخانِ کدامین خانه آیا خوابِ آتش می‌کُنَدْشان گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرشِ سرد؟