شعری که زندگی‌ست

موضوعِ شعرِ شاعرِ پیشین

از زندگی نبود.

در آسمانِ خشکِ خیالش، او

جز با شراب و یار نمی‌کرد گفت‌وگو.

او در خیال بود شب و روز

در دامِ گیسِ مضحکِ معشوقه پای‌بند،

حال‌آن‌که دیگران

دستی به جامِ باده و دستی به زلفِ یار