کبود

زیرِ خروش و جنبشِ ظاهر

زیرِ شتابِ روز و شبِ موج

در خلوتِ زننده‌یِ عمقِ خلیجِ دور

آن‌جا که نور و ظلمت، آرام خفته‌اند

درهم، ولی گریخته از هم،

آن‌جا که راه بسته به فانوس‌دارِ روز،

آن‌جا که سایه می‌خورد از ظلمتش به روی

رؤیایِ رنگ دخترِ دریایِ دور را ــ