پریا

به فاطیِ ابطحیِ کوچک

و رقصِ معصومانه‌یِ عروسک‌هایِ شعرش

یکی بود یکی نبود

زیرِ گنبذِ کبود

لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه بود

زار و زار گریه می‌کردن پریا

مثِ ابرایِ باهار گریه می‌کردن پریا.