غزلِ آخرین انزوا

۱

من فروتن بوده‌ام

و به فروتنی،

از عمقِ خواب‌های پریشانِ خاکساریِ خویش

تمامیِ عظمتِ عاشقانه‌ی انسانی را سروده‌ام

تا نسیمی برآید.

نسیمی برآید و ابرهای قطرانی را پاره‌پاره کند.